جمال رضايى

346

بيرجندنامه ( فارسى )

( ديره deyre ) نرم و هماهنگ با يك چرخ يا نيم‌چرخ پيش مىروند درحالىكه دستها را نيز با همان آهنگ بالا و پايين مىآورند در هر چرخ همه باهم دست مىزنند . در مراسم « پاتختى » رقصى كه اجرا مىشد همين بود . آهنگ رقص زنانه و نوع رقص زنان با آهنگ و رقص مردانه تفاوت داشت و دارد . در ميان زنان كسانى بودند كه هنر دايره زدن را داشتند و مىتوانستند مدّتى نسبتا طولانى دايره بزنند و شورى به‌پا مىكردند . اين مراسم تا غروب آفتاب طول مىكشيد و مهمانان قبل از تاريك شدن هوا مجلس را ترك مىكردند . چنان‌كه ياد شد در مجالس جشن و « پاتختى » تنها دعوت‌شدگان حقّ شركت و حضور داشتند و زنان و دخترانى كه مايل بودند مراسم را « تماشا » كنند ولى دعوت نداشتند بر بالاى بام خانهء داماد مىرفتند و از آنجا درون حياط و اجراى جشن را تماشا مىكردند ، بدين جهت در ساعات برگزارى جشن عروسى نه تنها بالاى بام خانهء داماد بلكه بام‌هاى خانه‌هاى مجاور هم شلوغ بود و رفت‌وآمد در آنها ادامه داشت . به اين زنان « تماشاچى » يا « تماشاگر » در بيرجند « سيلى seyli » گفته مىشد « 1 » . بيشترين هلهله‌ها با « شاباش » گفتن همراه بود كه مرتبا بر زبان رانده مىشد و حاضران مجلس با اظهار آن شادى خود را ابراز مىداشتند « 2 » و . . . مراسم مردانهء جشن‌هاى عروسى معمولا شبها در خانهء داماد برگزار مىشد و در آن « دايره‌زن » ها و گاهى « دهلى سازنده » ها ( بيشتر در روستاها ) به زدن و كوبيدن و مهمانان - به‌ويژه جوانان - به رقص و پايكوبى و خواندن شعر و آواز و « سرصوت » مىپرداختند و گاهى « شب‌بازى » ( شوّبازى sowbazi ) درمىآورند . بعد از دو يا سه شبانروز برنامه‌هاى جشن عروسى تمام مىشد و مهمانىها آغاز مىگشت و كسانى از نزديكان عروس و داماد مهمانىهايى - معمولا به شام - ترتيب مىدادند كه با شادى و بزن و بكوب و رقص و آواز همراه بود . پس از يك هفته يك حمّام زنانه را قرق مىكردند و زنان و دختران دو خانواده به آن حمّام دعوت مىشدند و همه با عروس استحمام مىنمودند . در داخل حمّام از مهمانان با ميوه و مانند آن پذيرايى مىشد ، مراسم استحمام كه با شادى و هلهله توأم بود تا نزديك ظهر ادامه مىداشت و مهمانان براى صرف ناهار به خانهء عروس و داماد مىرفتند و همه مهمان آن دو بودند . با پايان يافتن اين مهمانى « عروسى » پايان مىگرفت و هنگام

--> ( 1 ) . « سيل » تلفّظ گويشى واژهء « سير » عربى است كه در فارسى بجز « حركت كردن و پيمودن » به معنى « تفرّج » و « تماشا » هم به‌كار مىرود . « سيل » در گويش بيرجند تنها معنى « تماشا » مىدهد و « سيلى » درست مانند « تماشايى » هم در معنى فاعلى و هم در معنى مفعولى به‌كار مىرود . ( 2 ) . چنان‌كه قبلا ياد شد « شاباش » ( - شادباش ) در گويش بيرجند « شبوّش sabows » فراگو مىشود و مانند يك « فرياد شادى » در عروسى بر زبان رانده مىشد و مىشود بدينگونه : « شبوّش كلىلىلىلىل . . . » .